قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3106

تاريخ الفي ( فارسى )

هيچ صحرايى نمىگنجيد . بنابراين ، ملك شهاب الدّين با وى در مقام مكر و فريب شده ، كس پيش ملكهء هند فرستاده او را مىخواست كه بفريبد و وعدهء تزويج نمايد . اتّفاقا چون آن ملكه از فريب اوّل كه به زن راجهء آچه داده بود خبر داشت ، مطلقا به سخنان فريب‌آميز شهاب الدّين التفات نكرده در جواب وى فرستاد كه « تو را يا جنگ بايد كرد يا تسليم ولايت هند نموده به جانب غزنه بازگشت و به همان ولايت اكتفا نمود . » شهاب الدّين چون جنگ را با ايشان مصلحت خود نمىديد ، در جواب ملكه چنين گفت كه « اين‌قدر مرا مهلت دهيد كه كس من از نزد برادرم بازگردد كه از وى رخصت مراجعت به جانب غزنه خواسته‌ام . » القصّه چون از سخن ملك شهاب الدّين اهل هند را چنين معلوم شد كه او از جنگ ايشان بسيار هراسان و عاجز است و از ترس برادر خود مرتكب اين امر مىشود ، بالضّروره او را مهلت داده هريكى در جاى خود قرار گرفتند . و ميان هردو سپاه رودخانهء آب بود كه گذر از آن بىجسر يا كشتى از همه‌جا ممكن نبود و اهل هند در هرجا كه گذر ممكن بود كسان خود را فرستاده محافظت مىنمودند . در اين اثنا ، يكى از اهل هند نزد ملك شهاب الدّين آمده به عرض رسانيد كه « يك جا گذر اين آب مىدانم كه از آنجا آن‌چنان بر لشكر هند مىتوان رفت كه اصلا ايشان را خبر نشود ، مگر وقتىكه بر سر ايشان ريخته باشند . » ملك شهاب الدّين اوّلا از آن شخص ملاحظه نمود كه مبادا مكر و حيله در ضمن اين داشته باشد ، و آخر الأمر جمعى از اهل مولتان و آچه « 1 » را ضامن داد . بنابراين ، ملك شهاب الدّين ، امير حسين بن حرمل غورى را - كه بعد از اين حاكم هرات خواهد شد - با لشكرى انبوه همراه آن مرد ساخت كه از آنجا او مىنمايد از آب عبور نمايد و بر سر اردوى ملكه ريخته ، دمار از روزگار كفار برآورند . اتّفاقا ، آن شخص امير حسين را از آب گذرانيده آن‌چنان بر اردوى اهل هند رسانيد كه ايشان را مطلقا خبر نشد ، مگر وقتىكه سپاه امير حسين دور ايشان را فروگرفته بود . و چون اين خبر به سمع ملك شهاب الدّين رسيد ، فى الحال خود سوار شده از آب گذشت ؛ چه نگاهبانان اهل هند صحبت را چون اين‌چنين ملاحظه نمودند ، ترك محافظت گذرها كرده هريكى به جانبى رفتند . القصّه ، ملك شهاب الدّين خود را به اردوى اهل هند رسانيده آن‌چنان قتل‌عام نمود كه نادرى از ايشان بيرون رفته باشد . و ملكهء ايشان نيز در آن معركه به قتل رسيد . و چندان غنايم به دست سپاه اسلام افتاد كه از شماره بيرون بود . بعد از آن ملك شهاب الدّين بر تمام بلاد هند استيلا يافت و هرجا راجه‌اى سركش بود ، كمر اطاعت در ميان بسته به ملازمت حاضر شد و

--> ( 1 ) . در متن : اوجه .